بلوچستان

صلح دو طایفه هوت و کهرازهی

با تلاش مدیریت قبایل وطوایف نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در امور اهل سنت سیستان و بلوچستان و همکاری واحد چابهار این نهاد دو طایفه هوت وکهرازهی با همدیگر صلح وسازش نمودند.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در امور اهل سنت سیستان و بلوچستان این مراسم صبح امروز با حضور حجت الاسلام والمسلمین غلامی مسؤول واحد چابهار، حسین قاسمی مدیر واحد قبایل و طوایف نهاد، فرماندار و جمعی از معتمدین وریش سفیدان طوایف برگزار گردید دو طایفه درگیر با ادای سوگند به کلام الله پیمان اخوت ودوستی بستند.

صلح طایفه هوت وکهرازهی

اختلاف دو طایفه هوت و کهرازهی منجر به گروگانگیری یکنفر شده بود که با وساطت نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در امور اهل سنت سیستان و بلوچستان موجبات آزادی گروگان فراهم گردید.



برچسب‌ها: بلوچستان , فنوج , چابهار , دشتیاری , بلوچ , زاهدان , هوت , کهرازهی , ایران , سیستان و بلوچستان , بلوچی ,
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 خرداد 1397ساعت 22:57  توسط عبدالخالق هوتی  | 

ریشه طایفه هوت و اثبات رند بودنش

قبیله هوت

( این قبیله در تاریخ اعراب هم شناخته شده است)

اعلم شه رومی

گل چراغ خان

سرخ تاج

میر عماره

میر احمد

میر دوست محمد

میر شاه عباس

میر هارون

تعداد فرزندان

سعیده بی بی

رشیده بی بی

کرم بی بی

سردار بی بی

سر ور بی بی

میر نوز

میر عالی ( فعلا" نامعلوم است آیا پسر او بوده یا برادر میر جلال خان)

سعید خان

رشید خان

کرم خان

سردار علی

میر جلال خان همسر اول فاطمه دختر میر جهان بیک

همسر دوم بی بی عجوبه

تعداد فرزندان

تعداد فرزندان

تعداد فرزندان

تعداد فرزندان

تعداد فرزندان

تعداد فرزندان

تعداد فرزندان

تعداد فرزندان

تعداد فرزندان

تعداد فرزندان

تعداد فرزندان

تعداد فرزندان

زیدی

اشکانی بلوچطایفه

میر رند

میر لاشار

میر کورائی

میر جاتن

میر هوت خان

بلور

میر جلال خان هوت

میر جلال خان هوت ( از قبیله هوت ) از کیج تا مکران حکمران و فر مان روا بوده

درزمان حمله مغول به مکران . مغولان به دنبال سلطان جلالدین خوارزم شاه بودندکه به کرمان گریخته بود. در پی سلطان بودند ناگزیر باید از مکران رد می شدند .در این حین که مغول از مکران رد می شد خیلی از شهر های مکران را نابود کرد وکشت وکشتار فجیهی را انجام داد ویک نفر از افراد خودش بنام یوراک را حکمران مکران انتخاب کرد. موقعه ای که یوراک وافراد اش در مکران ماند گار شدند کم کم به دین اسلام رو آوردند وتقریبا" خون وخون ریزی را کمتر کردند وشهر آرامشی نسبی به خود گرفت .وقتی که مغولان در مکران ماندگار شدند . وجای خودشان را محکم کردند این بار به قصد شور ومصلحت به دیار کرمان در حال حر کت شدند وتصمیم آنان بر این بود که با بزرگان وریش سفیدان آن دیار از در تفاهم در بیایند.ولی اهالی شهر مکران از این دوستی مغول با بزرگان کرمان ومکران چشم شان آب نمی خورد چون زخمی از مغولان خورده بودند که به زودی مداوا نمی شود و هیچ وقت به دوستی مغولان فکر نمی کردند. بلو چان مکران به خاطر نفرت و کینه از مغولان هیچ کمکی از آنها قبول نمی کردند .بعد از سالهافردی بنام جلال خان خود را به کیچ رساند وبلوچان دور اطراف او را احاطه کردند واز او یاری خواستند میر جلال خان توانسته بود به شهر های زیادی که مغولان آنها را اشغال کرده بودند حمله بکند وخیلی از آنهارا اسیر یا کشته یا از آن شهر ها فراری بدهد. ایشان به مکران غربی هم حمله کرد ومغولان را شکست داد ومکران رافتح نمود واز چنگال گر گان وحشی نجات داد . اهالی مکران با آمدن میر جلال خان نفس تازای بعد از سالها کشیدند و خودشان را نجات یافته از مغولان می دانست اند. سرداران وبزرگان مکران از آمدن میر جلال خان و کمک به آنها راضی وخشنود بودند ودست دوستی برای همیشه به میر جلال خان دراز کردند .لشکر مغول بعد از حمله میر جلال خان به آنها از آنجا متواری وبه جهلاوان به حر کت در آمدند . پناهنده بزر گان جهلاوان شدند. جهلاوان یک شهر آبادی وسرسبز وخوش آب و هوا بود . مغولان را به آنجا کشاند . میر جلال خان فهمید که باز مانده مغولان تعدادی در جهلاوان هستند به آنجا رفت و با آنها با خوبی وخوشی بر خورد کرد و عین خودشان عمل نکرد مغولان از این حر کت میر جلال خان تعجب کرده بودند وخود را میار میر جلال خان دانستند . میر جلال خان به آنها اجاز داد که در شهر جهلاوان ( خضدار ، پنجگور ، سراوان امروزی را شامل می شد ) اقامت کنند و هیچ گونه حمله دزدی غارت اذیت وآزاری نداشته باشند واز آنها تعهد گرفت وبه آنها شغل داد هر کسی که تخصصی در هر زمینه داشت . بهر حال مغولان در آنجا ماندگار شدند وبا جهلاوانیان هم زیست شدند و هنوز نسل آنها در جهلاوان ماندگاراست. میر جلال خان تمام ویرانه های که در توان ایشان بود سر وسامان داد و یک نظم خاصی را برای مکرانیان تعین نمود . وتمام قبایل را در یک جا جمع کرد وبه هر کسی شغل های خاص خودشان را به خودشان اختصاص داد.بیکاران را، کار برای آنها فراهم کرد کشاورزان را زمین بخشید ، دام داران رادام وغیره... میر جلال خان چهار فر مانده خوب و کار گشته در چهار اطرا ف مرز مکران گماشت که محافظت جدی از مرزها را داشته باشند .موقعی که خیال میر جلال خان از بابت مکران راهت شد ومغولان را از آنجا راند ، بعد از مدتی در بستر افتاد ومریض شد و به علت بیماری دار فانی را وداع گفت. ایشان فرزندان زیادی داشته که 5 فرزند پسر ویک دختر را ذکر نموده اند . که فرزند 6 ساله میر جلال خان بنام میر هوت خان را به عنوان جانشین پدر انتخاب کردند. و فرزندان دیگر میر جلال خان بنام های میر رند ، میر لاشار ، میر جاتن ، میر کورائی ،بلور . (میر عالی نامعلوم یا برادر یا پسر میر جلال خان ) همسر میر جلال خان بنام فاطمه دختر جهان بیک است.و همسر دوم او ، بی بی عجوبه است.میر هوت خان کوچکترین فرزند میر جلال خان در سن کم به عنوان حکمران از کیج تا مکران انتخابشد وبعد از میر هوت خان فرزند او به نام میر عبدو جانشین پدرشد. و حکمران مکران وکیج انتخاب گردید.

تعداد فرزندان میر عبدو

گهوسه

میر عالی

تعداد فرزندان

تعداد فرزندان

میر اسماعیل خان

میر اسحاق خان

میر پتو خان

نسل میر عالی

تعداد فرزندان

میر پتو خان

میر اسحاق خان

میر اسماعیل خان

تعداد فرزندان

تعداد فرزندان

تعداد فرزندان

میر عالی از نظر رخسار خیلی خوشتیب بوده وتمام فرزندان این سردار از رخساره خوبی بر خوردار بوده اند. پتو خان از خوشتیب ترین فرزندان میر عالی بوده . بمپور در این مدت زمان یک شهری پیشرفته و آبادی بوده است . ویک دختر خوشگل وخوب صورت در این دیار در همان دورن زند گی می کرد ، که او از ذات طبقه پایین جامعه آن زمان بود. واز خوب صورتی در مقابل پتو خان برابری می کرد میر پتو خان در قالب لباس تجار وارد منطقه بمپور می شود عاشق آن دختر می گردد ودختر هم عاشق میر پتو خان ، میر پتو خان بدون این که پدر اش میر عالی را از جریان با خبر بکند بدون اجازه او به عقد هم در می آیند.میر عالی پدر پتو خان از ماجرا با خبر می شود و خیلی عصبانی وغضباک می گردد وبه پسر هایش دستور می دهد هر چه زود تر برو ید به منطقه مکران بمپور پتو خان را دست وپا بسته بیاورید. برادران پتو خان بعد از چند روز از کیچ وارد مکران می شوند وبه منطقه بمپور می رسندوسراغ برادرشان پتو خان می روند واو را دست بسته سوار شتر از مکران به کیچ می آورند. همسر پتو خان از خواب که بر می خیزد سراغ شو هر اش پتو خان را می گیرد ، به او خبر می دهند که پتو خان از ذات وطبقه بالای قبیله هوت است او توسط برادر هایش ربوده شده وبه منطقه کیچ در حال حر کتند. او دیوانه وار به دنباله غافله به راه می افتد به اندازه 100 کیلومتر راه که می رود به رودخانه حب می رسد از رود خانه که عبور می کند به ریگستانی می رسد در آن ریگستان از خستگی وتشنگی هلاک می شود واز دنیا وداع می کند ، رهگذری بعد از مدتی از آنجا رد می شود وبه جسد این بانو بر خورد می کند واو را در همان جا دفن می کند. پتو خان در کیچ که در بند پدر وبرادر ان بود از مر گ عشق اش همسراش با خبر می شود از حالت طبیعی خارج می گردد . میر عالی که پتو خان را خیلی دوست داشت وطاقت هرروز ذوب شدن فرزند اش را نداشت به پسرانش دستور داد که او را بر گردانید. این کار را کردند پتو خان در حال برگشت از همان ریگستان عبور می کند از قضاء چشم اش به قبر آن عشق اش می افتد واز دل آهی عمیق می کشد ودر جا از دنیا می رود .واورا در کنار هم دم اش به خاک می سپارند . میر عالی از مر گ بهترین خوشتیب ترین فرزنداش پتو خان با خبر می شود ودر جا سکته می کند واز دنیا می رود . ودر آن سال یک خشکسالی به وجود آمد که باعث شد مردم مجبور به مهاجرت در شهرهای اطراف شدند. پسر دیگر میر عالی بنام اسماعیل خان به همراه ملک سهراب دودای به مولتان سفر کردودر کنار رود سند اقامت گزید. واین امر باعث شد که قبیله هوت قدرت مندی اش از آنجا آغاز گردد. برادراش میر اسحاق خان هم رفت ساکن کشمیر شد که در آنجا قومی بنام قوم مزاری زندگی می کرد در کنار کوهی بنام کوه بهربر آنان اقامت گزیدند وساکن شدند ، قوم مزاری از میر اسحاق استقبال کرد . چون اخلاق و کردار میر اسحاق را شنیده بود از او خوشش آمد واو را به عنوان پسراش انتخاب کرد چون سردار مزاری پسر نداشت واین بهترین گزینه برای قوم مزاری بود. سر دار مزاری دختر خوداش را به عقد میر اسحاق در آورد واو را بعد از خوداش جانشین وفر مانده انتخاب کرد. وامروزه نواد گان قوم مزاری از نوادگان میر اسحاق هوت هم می باشند.

میر رند نسل

میر عبدالله خان

میر شهداد خان

تعداد فرزندان

میر حسن

میر شیهک (در سبی درگذشت ـ او را در کنار مقبرہ الله دین افغان که در نزدیک ایستگاہ قطار ذنبولی قرار دارد، بخاک سپردند)

تعداد فرزندان

تعداد فرزندان

حمل

میر چاکر رند

رئیس

باتری

گیاندار

نوحک

جنید

ریحان

ابراهیم

محمد

جشن عمامه سرداری را میر نودبندغ پدر میر گهرام لاشار برسرمیرچاکر میگذارد

میرشیحک بعد از مر گ پدر بعنوان سر پرست طا یفه رند تعین گردیدو(میر نوبندغ خان)بعنوان سرپرست طایفه لاشار.در زمان این دو پسر عمو بود که طایفه رند با توافق وبدون کوچکترین اختلافی به دوقسمت تقسیم میشود بنام طایفه رند ولاشاری میر شیحک هم بعنوان رئیس وسر پرست هر دو طایفه تعین شدودر زمان میرشیحک بود که بلوچستان به اوج قدرت رسید چون او تصمیم گرفت . سرزمینهای بلوچستان شرقی را که در تصرف پادشاهان هند بودند پس گرفته وبلوچستان را یک پارچه وبه یک کشور مستقل تبدیل کند.دادل سیبی وبلوچستان شرقی کچرات ، کراچی در زمان اتحاد این دو پسر عمو مقتدر از این طایفه تحت فر مان آنها بودند تا اینکه زمان میانسالی میر شیحک فرا می رسد فرزند برومند وشمشیزن اش بنام میر چاکر بجای او انتخاب میگرددو جشنی که بدین منا سبت در شهر سیبی برگذار میکند تمام بزرگان قوم را از جمله میر نود بندغ خان پدر میر گهرام را دعوت میکند جشنی با شکوه برگذار میشود ودر پایان جشن عمامه سرداری را نودبندغ خان برسرمیرچاکر میگذارد ودر همینحین یک نفر رند وارد میشود ومیگوید این چه شادی است.لاشاری ها هم جشنی بر پا کرده اند وگهرام را بسرداری خود انتخاب نموده اند وچند حرف زشت هم بزبان میاورد وبلا فاصله میر چاکر دستور میدهد او را شدیدا" تنبیه نمود بخاطر حرفهای زشتی که به گهرام گفته حلاصه ازخبر برگذاری جشن وتعین نمودن میرگهرام بسرپرستی طایفه میر نود بندغ خان پدر میر گهرام سخت ناراحت ونگران میشود که دوران برادری ویگانگی دوطایفه رو بپایان است. ولی میر شیحک ومیر چاکر روبه میرنو بندغ خان میکنند ومیگویند شما نگران نباش گهرام لیاقت وشایستگی آن را دارد که سر پرست طایفه لاشاریها باشد./.

تعداد فرزندان میر شیحک

باتری

میر چاکر

تعداد فرزندان

تعداد فرزندان

تعداد فرزندان

تعداد فرزندان

میر شهداد

نسل میر شهداد

میر نصرت خان

تعداد فرزندان

تعداد فرزندان

تعداد فرزندان

تعداد فرزندان

میر نصرت خان نوه میر چاکر در زمان خویش قلعه ای را پایه گذاری می کند که اسم قلعه بوده کوط میر شهداد ،که 5/2 کیلومتر به طرف غرب قلعه دیگری بوده بنام میر بلوچ خان که فعلا" بی نام ونشان است. یک محوطهای وجود دارد که تمام فرزندان میر شهداد در آن زندگی می کردند که به آن میرانی بلوچ می گفتند که میران فرزندان میر شهداد بوده که آنجا به میرانی مشهور است.

حمله میرچاکر رند و میر گوھرام لاشاربه کَچکی

میر چاکر ومیر گهرام این دو فامیل مدتی را در فصل تابستان در کلات ( قلعه سپری می کنند)در پاییز آن سال خود شان را آماده جنگ به کچکی می کنند، میر مندو پدر زن میر چاکر در کلات می ماند. میر شیحک به همرا ه پسر اش میر چاکر به همراه قبایلش از راه بولان می روند ، میر گهرام لاشاری به همراه پسراش میر رامین به همراه قبایل لاشاری از راه مولتان در حال حر کت می شوند ، که این دو گروه از هر دو طرف حمله می کنند و کچکی را در محاصره در می آورند وموفق به تصرف کچکی می شوند. فر ماندهی نیر وهای کچکی جام ننده کاملا" شکست می خورد واین مناطق به تصرف نیرو های رند در می آید نرمک، باردی، کتہ، دادر، باگ، سَنی، شوران و قسمت ھایی از شمال کچی ومناطق دیگر مانندکوترو، گاجان، گنداوہ، جهل و قسمت ھای جنوبی کچی به تصرف نیرو های لاشار در می آید. وهر قبیله در مناطق تحت تصرف خودشان ساکن می شوند. با فتح کچی میرچاکر و میرگوھرام دیگر به کلات باز نگشتند . در کلات: میرمندو رند به نمایندگی آنها حکومت کردـ طایفه او مشهور به مندوانی ھم اکنون در کلات بسر میبرند .

عشق میر چاکر به هانی، عشق شیخ مرید به هانی، عشق هانی به شیخ مرید

هاني دختر مَندو از كودكي نامزد شيخ مريد پسر شيخ مبارك است. مندو كه به او مندوست هم گفته شده ،در زمان حكومت مير چاكر خان فرماندار ايالت كلات در بلوچستان پاكستان بوده است.وقتي شيخ مريد به سن بلوغ مي رسد جواني است برومند واز تمام جوانان زمان خود نيرومند تر- به حدي نيرومند كه از كمان او ،از فرط سنگيني ، جز خودش ديگري قدر به رها كردن تير نيست. هاني نيز در سن بلوغ ، چه از لحاظ وجاهت و چه آشنايي به امور خانه داري، بين دختران طوايف بلوچ زمان خود سرآمد و يكتا است. شيخ مريد كه مطابق رسومات بلوچي ، به علت نامزدي با هاني حق هم بازي شدن با او را در سنين كودكي ندارد با آگاهي از زيبايي محسنات اخلاقي شيفته و فريفته ي او مي شود. اما قبل از اين كه اين دو با هم ازدواج كنند مير چاكر خان كه پس از فوت پدرش میرشَيهَك سردار طائفه رند را به عهده دارد ، با ديدن هاني و با وجود اطلاع قبلي از نامزدي هاني و شيخ مريد ،به او دل مي بازد. ولي با توجه به اين كه آن دو نامزد هستند ،امكان پذير نيست. از اين رو در صدد چاره انديشي بر آمده نقشه اي كه مي تواند هدف او را تحقق بخشد طرح ريزي مي كند. اين نقشه بهره گيري از قول بلوچي است در يكي از مجالس بزم كه همه سران طایفه و شيخ مريد حضور دارند، مير چاكر خان از حاضرين مي خواهد به ميمنت اين مجلس با شكوه هر يك از آنها قول بلوچي ادا كنند. در اين زمينه خود او پيش قدم شده دو قول بلوچي اظهار مي دارد: يكي اين كه هيچ كس در جنگ پشت او را نخواهد ديد و ديگر اينكه به هيچ كس وبه هيچ عنوان دروغ نخواهد گفت. ديگران نيز هر كدام به نوبت قول هاي ذيل را ادا مي كنند. قول هيبتان فرزند بيبگر:هرگاه شتري با گله شتران من بيادآن شتر از آن هر كس باشد،تصاحب خواهد كرد. قول جارو فرزند جَلَب : هر كس دستش به محاسن من برسد ، او را زنده نخواهم گذاشت. و بالا خره قول شيخ مريد: صبح پنجشنبه پس از نماز فجر ، هر كس چيزي از من بخواهد بدون تامل به او خواهم بخشيد. پس از اتمام مجلس ، مير چاكر خان با خوشحالي فراوان درصدد انجام نقشه ي از قبل طراحي شده ي خود برمي آيد. بدين منظوريكي از بهترين ناقه هاي خود را به گله ي هيبتان رها مي كند و او را از دست مي دهد. جارو سر تنها كودك خود را ، به علت اينكه به محاسنش دست برده از تن جدا مي كند؛ بدون آنكه به توطئه ي ميرچاكر واقف باشد. صبح پنج شنبه پس از نماز فجر ، ميرچاكر عده اي لانگو را كه طایفه اي از نوازندگان وخوانندگان در بلوچستان به شمار مي آيند به مسجد نزد شيخ مريد مي فرستد تا از او بخواهند كه هاني به عقد مير چاكر درآيد. شيخ مريد گرچه به توطئه ميرچاكر خان مظنون بوده است ولی به علت قول بلوچي كه داده است، ناگريز با تقاضاي آنان موافقت مي كند. ولي پس از اين موافقت شیخ مریدسلامت خود را از دست ميدهد و به حالت جنون روي آور مي شود. هاني گرچه به عقد مير چاكر خان درمي‌آيد، اما آنچنان گرفتار عشق شيخ مريد است كه در تمام عمر خود پيوسته لباس سياه مي پوشد، هيچ گاه آرايش نمي كند، از مقاربت با ميرچاكرخان امتناع مي ورزد و همچنان باكره مي ماند. همه مساعي ميرچاكر از قبيل اهداي البسه گرانقيمت، زيورآلات طلا و جواهرات به منظور رام كردن هاني بلااثر ميماند: ( دل چيزي نيست كه بتوان آنرا مهار كرد و هرجا مانند شتر آنرا هدايت نمود. عشق را نمي توان به بهاي سيم و زر خريد.)) در اين ميان روزبه روز جنون شيخ مريد شدت ميابد وبلا خره به مسلك درويشي مي پيوندد و سپس به مكه عزيمت ودرآنجا بيش از 30سال اقامت مي كند . شيخ مريد، پس از اين مدت طولاني ، همراه گروهي از زوار مكه و درويشان به شهر وديار خويش بر مي گردد( در طول اين سال ها ، ميرچاكرخان چشم از جهان فروبسته است.) هيچ يك از اهالي او را نمي شناسد، تا اينكه در يك مسابقه تيروكمان ، شيخ مريد از كمان مخصوص خود كه اهالي شهر به عنوان يادبودي از او در معرض نمايش گذارده اند و به علت فرط سنگيني هيچ فردي جز او قادر به پرتاب تير از آن نيست ، به سهولت تيري رها مي كند . صداي پرتاب تير به گوش هاني و به گفته اي به گوش پدر و مادر شيخ مريد كه هنوز در قيد حيات بودند مي رسد و آنها را متوجه ورود او به شهر مي كند. اما قبل از اينكه بتوانند به او دست رسي يابند، شيخ مريد شهر را ترك مي گويد و پس از آن هيچ خبر و اثري از خود به جا نمي گذارد. داستان شيخ مريد وهاني از رويدادهايي است كه در نيمه دوم دهم هجري قمري اتفاق افتاده است . وفتي شیخ مريد ديوانه همه جا نام چاكر و همسر او هانی را بر زبان مي راند پدرش او را اينگونه پند مي دهد. چاكر همتاي تو نيست او بر صدها هزار نفر سرور است بالاي زين او تمام از نقره است. با نهيب او صدها هزار نفرپاي در ركاب مي گذارند تو در تاريكي غبار ناپديد مي شوي ما را از اين چرا گاه ،بيرون مي راني تشنگي و گرسنگي فرزندانمان را خواهد كشت ثروت پدري ما به دست مردم ديگر مي افتد.

.

نبرد میرچاکر رند ومیر گهرام لاشار

میر چاکر رند پنجمین نسل میرر ند وششمین نسل میر جلال خان و چهار دهمین نسل اعلم شاه رومی می باشد جنگ طولانی بین میر چاکر ومیر گهرام تقریبا" 25 الی 30 سال به طول انجامید . که در این جنگ 15 بار میر چاکر رند برنده میدان گردید ، 10 بار میر گهرام لاشار، و 5 بار مساوی اعلام شد.که در این دوران جنگ رندان را 62 قبیله حمایت کردند ولاشاری ها را 39 قبیله حمایت کردند. . میر چاکر بعد از جنگ با میر لاشار به پط پور رفت ودر آنجا حکمرانی خودش را آغاز نمود.در مرحله اول این جنگها اتحادیه طوایف رند از لاشاریها و متحدان آنها شكست می‌خوردند - به ادعاي چاكرشكست او براثر نفرين ملاهاي محلي و پيري به نام شيخ كهيري بود .كه براي ميانجي گري نزد او آمده بودند وگفتند به خاطر خدا فتتنه ها را كوتاه كن من پند خوب شيخ كهيري را نپذيرفتم. آنها پشت به من كردند و از جاي بر خاستند آنها نفرين بر ياريان من فرستادند كه اي رند ها بر شما بازگشتي مباد گوهرام چون داس تيزي بشود و شما چون ساقه خشك و تهي ذرت ولي چاكر اين مبانحي گري را نپذيرفت.ملاها با شيخ كهيري دست به سوي خداوند بلند كردند ونفرین کردند. چاكر كشته شدن ياران خود را به علت فرار نكردن آنان از معركه به خاطر سوگندي مي داند كه براي طلاق زنان خودشان خورده بودند كه اگر فرار مي كردند زنان آنها طلاق مي شد. رند ها نگريختند چون آنان به ننگ خود آگاهند. چاكر شكست خورده در حالي كه به زنده ماندن كينه گوهرام در سينه اش اشاره مي كند مي گويد كه به هرات خواهم رفت و لشكري بزرگ تهیه می کنم و نسل طايفه ي لاشار را از بين خواهم برد. شايد سنگ در ته چاه از هم بپاشد و متلاشي شود اما كينه در دل مرد پايدار است من بر سر شيهك عهد مي بندم كه از حریف هر لشکری بر می آیم و از كله آنهاتپه هايي برپا كنم قبایل رند به ناچار از بلوچستان عزیمت نموده و به قندهار رفته و پناهنده سلطان حسین بایقرا نواده تیمور شدند. دختر سلطان آوازه میر چاکر را شنیده بود . ومادر سلطان که مادر بزرگ دختر سلطان بنام حاجی سلطان در قصر تعریف از میر چاکر را می کرد وبه نوه اش میگفت میر چاکر فردی دلیر از رندان است و جهت کمک به اینجا می آید. وبعد از مدتی میر چاکر با تمام ابهت وقدر ت اش وارد قصر سلطان شد و سلطان شجاعت این دلیر مرد را که دید یک شتر به عنوان بخشش درجا به ایشان تقدیم کرد.در نبردها سلطان وی را مدد نمودد. سلطان حسین به پاس خدمات میرچاكر سردار رندها سپاهی را به سركردگی سپه‌سالار زنون بیگ ارغون روانه بلوچستان نمود. سپاه ترك و تاتار با همراهی و همدستی رندان موفق شدند قوای لاشاریها را درهم بكوبند و لاشاریهای متفرق شده گروهی به بلوچستان غربی عزیمت كرد و دسته‌ای دیگر راه سند را در پیش گرفتند. پس ازاین پیروزی طوایف رند به مدد اتحاد با دولت گوركانی بر كل بلوچستان حكمرانی كردند. طبق گفته ها نسل به نسل میر شهدا د پسر میر چا کر می گوید . میر چاکر موقع لشکر کشی به هند ، لشگر خود را فراهم کرد که متشکل از 40 هزار از بهترین پهلوانان نامدار آن زمان از بلوچ گرفته تا افغان که همه آنها دارای دوشمشیر ودوخنجر به دست بوده اند. که 30 هزار آنها به فر ماندهی عالی بلیده ائی و10 هزار به فرماندهی رادوجی از افراد خاص میر چاکر . لشکر هندوستان از400 هزار نفر بیشتر بوده. است جنگ صورت میگیرد. از شب تا صبح ، صبح هنگام طلوع آفتاب زمین پوشیده بود از اجساد هندیان دست و پا های تکه تکه شده سر های از تن جدا شده . بهرحال لشکر میر چاکر با 40 هزار نفر موفق می شود لشکر هندوستان را که دارای 400 هزار نفر بوده شکست بدهد. بعد از شکست دادن لشکر هند حمله می کنند به شهر وتمام طلا وجواهرات را مصادره میکنند ودر این هنگام خواهر میر چاکر بنام باتری دست بر خزانه شاه هند می برد . ودر میان لشکر واهالی مردم طلا تقسیم می کند. میر شهداد میگوید در این جنگ پدرم با نیرو هایش تمام هستی وجود خود را بکار بستند . یک جنگجوی افغان که در آن جنگ حضور داشته میگوید من به تنهای 10 هزار نفر از دشمنان را مثل شیر نر درو کردم.شاهنشاه همایون از میر چاکر خواست که بیاید در دربار ولی میر چاکر قبول نکرد ، اورفت در ست گهره (لائل پور امروزی در پاکستان ) قلعه ای پایه گذاری کرد که آن شهر را خود میر چاکر آباد کرده بود . افرادی که در حال حاضر در این آبادی یا شهر بنام ست گهر یا لائل پور زندگی میکنند از باز مندگان همان افراد جنگجو هستند که با میر چاکر در حمله به هند او را یاری کرده بودند. وتمام این افراد بعد از وفات شان در همین شهر ست کهره دفن شده اند . ولی افراد سود جو وکینه توز آمده اند روی مقبره آنها چند طبقه ساخته اند وآرامگاهها را خراب کرده اند . افرادی که این کار را کرده اند از افراد پول دار هندو وسک که کینه تاریخی داشته بودند. البته این آرامگاه خیلی بزرگ است . ولی بر آرامگاه میر چاکر هیچی نساخته او را در چهار ستونی قرار داده اند که در محوطه حیاط شان .در سال 1952 میلادی سردار عطا محمد خان لقاری، قبرستان توجه اش را جلب می کند و میراث فر هنگی را از این جایگاه با خبر میکند واز طرف میراث فر هنگی اقداماتی صورت می گیرد و قبرستان از هندو یا سک گرفته می شود ودوباره قبرستان باز سازی می گردد .آرامگاه پسر میر چاکر ، میر شهداد در راولپندی قرار دارد وبیشتر خزانه های آن دوران تقریبا" در همین قبرستان جا گرفته که افراد سود جو بلوچ وغیر بلوچ سک وهندو پنجاپی ازوجود این قبرستان با خبر می شوند وهمه قبرستان را خراب می کنند وتمام خزاین را به تاراج می بردند.

میر چاکر سوار کار اسب های رام نشدنی بود واز این کار خودش لذت می برد. می گویند در چندین مرحله با شیر دست و پنجه نرمی کرده. علت جنگ بین چاکر وگهرام را دو دلیل اعلام کردند یکی اینکه دفاع میر چاکر از زنی ثر وتمند در مقابل میر گهرام که خانم گوهر مدت زیادی را در محدوده میر گهرام زندگی می کرد ولی به علت فشارهای مالیاتی از محدوده میر گهرام خارج می شود وبه محدوده میر چاکر می رود دوم مسابقه ای اسب دوانی که بین فرزند میر چاکر بنام میر شهداد وفرزند میر گهرام بنام میر رامین برگزار می شود وبرنده میدان هردو می شوند ولی داور که از طرف داران میر چاکر بوده برنده میدان را میرشهداد اعلام می کند واز این عمل میر رامین نارحت می شود در برگشت سر راه اش به دام های خانم گوهر حمله می کند وکلی کشت وکشتار حیوانی انجام می دهد . گوهر که از این ماجرا با خبر می شود به میر چاکر می گوید. واز ایجا کینه وجنگ ستیزی بین این دو برادر از قبیله هوت واز طایفه رند ولاشار به جان هم می افتند وثله رحم خود را بر هم می زنند. ولي در يكي از اين نبردها گوهرام چاكر را به سختي شكست مي دهد و بيشتر سرداران او را مي كشد . چاكر براي جبران اين شكست و خونخواهي از گوهرام نزد حاكم هرات مي رود و از اين سردار مغول ياري مي خواهد حاكم هرات لشكري پر شمار به با چاكر مي فرستد و كار گوهرام را يك سره مي كنند.جنگ میر چاکر از پنجمین نسل میر رند با میر گهرام از پنجمین نسل میر لاشار ( هر دو آن دومیر ازششمین نسل میر جلال خان از قبیله هوت)

روایت دیگر می گوید:

وقتي چاكر وارد در بار حاكم هرات مي شود و حاكم از تقاضاي او با خبر مي گردد چندان مورد اعتنا قرار نمي گيرد و مدتي معطّل مي ماند.پس از مدتي مادر حاكم واسطه مي شود و پسرش را سرزنش مي نمايد كه از اين بيش چنين سرداري را بلاتكلیف نگذارد .اما حاكم باز هم از ارائه كمك خوداري مي كند زيرا چاكر را شايسته كمك تشخیص نمي دهد مادر حاكم پيشنهاد مي كند كه چاكر ناآگاه مورد آزمايش قرار گيرد تا اگر فرد قابلي شناخته شد به او لشكر داده شود و اگر لياقت او ثابت نشد لشكر از او دريغ گردد. از اين پس آزمايش چاكر به صورت هفت خوان شروع مي شود. يك روز او را با اسبي سركش روبرو مي كنند كه سواران حاكم از رويا رويي با آن عاجزند ولي چاكر بر آن اسب سركش سوار مي شود و پس از تاخت تاز طولاني آنرا خسته و بي رمق به دربار مي آورد.روز ديگر او را با فيلي مست و خروشان مقابل مي كنند و شاهد مبارزه چاكر با دست خالي باآن فيل مي نشيند اما چاكر از اين آزمايش نيز سر بلند بيرون مي آيد و فيل را شكست مي دهد بدين ترتيب پس از چند آزمايش ديگر و موفقيت چاكر لياقت او بر حاكم هرات مسّلم مي شود .حاكم لشكري انبوه به سر پرستي فردي بنام زنّو( پس از مدتي لشكر چاكر به منطقه گوهرام مي رسد و در جنگي نا برابر گوهرام شكست مي خورد و لشكرش متلاشي و خودش كشته مي شود .اما چاكر به فكر چاره اي است تا بي اعتمادي حاكم هرات را تلافي كند و نيز از ننگ پناه جستن به بيگانگان رهايي يابد .از اين رو به لشكر زنو مي گويد گوهرام كشته نشده و دنبال سپاه كمكي رفته تا دوباره بجنگد و به آنها هشدار دادكه ممكن است گوهرام نيمه شب به آنها شبيخون بزند.ضمنأ اعلام ميكندكه نشاني گوهرام زنگوله اي است كه بر گردن اسب اش آويخته .اگر شب هنگام صداي زنگوله ي اسب گوهرام را شنيديد آماده دفاع باشيد.سپاه خسته از جنگ شب را استراحت مي كند.اما چاكر نيمه شب با اسب زنگوله دار در تاريكي شب وارد لشكر مغولها مي شود وبه تاخت تاز مي پردازد.با شنيدن صداي زنگ، مغولها از خواب مي پرند و خواب آلود در تاريكي با هم ديگر به نبرد مي پردازند و كل سپاه مغول از بين مي رود و به اين ترتيب چاكر بي رقيب و پيروز باقي مي ماند.

نسل میر لاشار

میر اسماعیل خان

میر عبدالله خان

میر نوبندغ خان

تعداد فرزندان

میر گهرام

رمضان

تعداد فرزندان

تعداد فرزندان

میر بکر

هده خان

میر رامین

نسل میر گهرام لاشاری

تعداد فرزندان

میر بکر

میر رامین

تعداد فرزندان

تعداد فرزندان

،منابع و ماخذ:

ترجمه بخشی از کتاب تاریخ قوم بلوچ : نویسنده کتاب نور احمد خان فریدی پاکستانی


برچسب‌ها: hooti.rend2600@gmail.com , balouch , بلچستان , بلوچ , رند , هوت ,
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 خرداد 1397ساعت 22:49  توسط عبدالخالق هوتی  | 

 
ساخت وبلاگ رایگان تور روسیه بلیط هواپیما بلیط هواپیما تدریس خصوصی زبان انگلیسی هوشمند سازی ساختمان خانه هوشمند
بستن تبلیغات [X]